#شهرام_احمدی بعد از 8 سال زندان #اعدم شد

عمری من شنیدم پندت
اما بشنو پندی از جوانی
تا کی اینچونین نامهربانی
تا کی درد مردم را ندانی
تا کی میتوانی اسب خشمت را برانی
تا کی میتوانی تیر ظلمت در دل مردم نشانی
در عالم ز خودکامان نمیماند نشانی
هزاران تاج سلطانی دو صد تخت سلیمانی
فلک بستاند از دستت به آسانی
که این تخت بلند جم
نه بر شاهان سامانی وفا کردو نه بر پرویز ساسانی
که این رسم فلک باشد
نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی
مباد آن دم که چنگیزی به پا خیزد
کشاند آشیانت را به ویرانی

کاری کن که وجدانت نمیرد
آه مادران خسته دامانت نگیرد
بیا بنشینو با مردم مدارا کن
گره از کار این افتادگان وا کن
بترس از شعله های زیر خاکستر
بیا اندیشه اندوه فردا کن

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم?
مانده ام در طلبت غرق تمنا چه کنم؟

گفته بودی که رعایت کنم آن حد و حدود
من پذیرفتم و حالا نشد اما، چه کنم؟

تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است
با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟

دل من هر نفس و لحظه فقط با یادت
میشود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟

همه را از دل من عشق تو بیرون کرده
مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟

می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما
تو نباشی، تو بگو، با غم دنیا چه کنم؟

خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه کس
تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم؟

#خاص #مخاطب #مخاطب_خاص #شعر #نوشته