بیوگرافی مارگریت دوراس

 مارگریت دوراس، چهارم آوریل سال ۱۹۱۴ در سایگون ویتنام جنوبی به دنیا آمد. از این نویسنده و فیلمساز فرانسوی به عنوان “بانوی داستان‌نویسی مدرن” یاد می‌شود. او در دوران فعالیت ادبی و هنری‌اش بیش از ۱۹ فیلم ساخت و ۶۰ کتاب شامل رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه و فیلمنامه نوشت.

دوراس در خانواده‌ای فرانسوی در هندوچین، مستعمره سابق فرانسه و ویتنام فعلی زاده شد. او دو برادر بزرگتر از خود داشت. در سال ۱۹۱۸ خانواده دوراس در شهر فنوم‌پن پایتخت کامبوج مستقر می‌شوند، اما پدرش که معلم ریاضیات بود پس از مدت کوتاهی به بستر بیماری افتاد و هنگام بازگشت به فرانسه درگذشت.

مادر مارگریت پس از مرگ شوهرش در شرایط بسیار سخت به شغل معلمی خود ادامه داد و در روستاهایی در مجاورت رودخانه مکونگ و با فقر فرزندانش را بزرگ کرد. مادر برای این که از عهده مخارج بچه‌ها برآید در سینماها پیانو می‌زد تا وقتی که تصمیم گرفت تکه زمینی را در کامبوج برای کشاورزی و سرمایه‌گذاری بخرد اما به علت فساد اداری موجود و به واسطه خرید زمینی که دائم در معرض سیل و غیرقابل کشت بود، تمامی سرمایه‌اش را از دست داد. زندگی در مناطق و روستاهای فقیرنشین، ارتباط و دوستی با بومی‌ها و کمبود محبت پدری بعدها تبدیل به منبع الهام و دستمایه نوشته‌های او شد.

مهاجرت به پاریس

در سال ۱۹۲۹ مارگریت به منظور تحصیل در دوره دبیرستان به سایگون رفت. در همان زمان بود که مارگریت نوجوان عاشق یک چینی ثروتمند شد. او این ماجرا را سالها بعد در داستان “عاشق” نوشت و توانست برنده جایزه گنکور شود و در ۱۸ سالگی برای ادامه تحصیل در رشته علوم سیاسی به دانشگاه سوربن در فرانسه رفت و در نهایت موفق به اخذ لیسانس حقوق شد. او در این مدت علاوه بر درس دانشگاهی، دامنه مطالعات ادبی‌اش را گسترش می‌دهد. چند سالی را نیز به عنوان بایگان و محقق در اداره مستعمرات فرانسه کار کرد.

در سال ۱۹۳۹ با نویسنده‌ای به نام روبر آنتلم ازدواج کرد در ژوئن ۱۹۴۴، روبِر به دلیل فعالیت‌های سیاسی توسط گشتاپو دستگیر شده و به شهر داخائو در ایالتِ بایرنِ آلمان تبعید می‌شود. مارگریت در سال ۱۹۴۴ به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد و با این‌که در سال ۱۹۵۰ از آن حزب اخراج شد ولی تا پایان عمر عقاید چپگرایانه‌اش را حفظ کرد. دوراس در انتخابات سال ۱۹۸۱ برای پیروزی فرانسوا میتران، نامزد سوسیالیست ریاست جمهوری فرانسه تلاش بسیاری کرد.

نوشتن

در سال ۱۹۴۱ اولین رمانش را برای چاپ به انتشارات گیلمار سپرد، گیلمار از چاپ و انتشار رمان خودداری کرد ولی ریموند کنو که در گالیمار کار می‌کرد و به استعدادش اعتقاد داشت، او را تشویق به ادامه نوشتن کرد. به این ترتیب اولین کتابش در سال ۱۹۴۳ و هنگام جنگ جهانی دوم با نام بی‌شرمان توسط انتشارات گیلمار چاپ و منتشر شد. او به جای نام‌خانوادگی اصلیش دونادیو، اسم دوراس که نام منطقه‌ای بود که پدرش در آنجا مرده بود را انتخاب کرد، نامی که تا پایان عمر در تمامی آثارش استفاده شد و همگان او را به این نام می‌شناسند.

در سال ۱۹۴۶ دوراس و آنتلم از یکدیگر جدا شدند و سال بعد مارگریت از رابطه‌اش با دیونیس ماسکولو صاحب فرزند پسری به نام ژان شد.

دوراس در سال ۱۹۵۰ رمان سدی بر اقیانوس آرام را نوشت که مورد توجه قرار گرفت و نامزد جایزه ادبی گنکور شد. در آن ایام او در کنار نویسندگی به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نظیر مبارزه با جنگ الجزایر و مخالفت با سیاست‌های ژنرال دوگل نیز می‌پرداخت.

شهرت

اگرچه کتاب “مدراتوکانتابیله” در به شهرت رسیدن دوراس سهم عمده‌ای داشت ولی نباید از نقش فیلم “هیروشیما عشق من” به کارگردانی آلن رنه که او نویسنده فیلمنامه‌اش بود غافل بود. دوراس برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمنامه شد و در جشنواره کن نیز به عنوان فیلم برگزیده انتخاب شد. دوراس جایزه ادبی گنکور را در سال ۱۹۸۴ به دلیل نوشتن رمان عاشق دریافت کرد. این رمان او بسیار پرفروش شد و به ده‌ها زبان زندهٔ دنیا ترجمه شد. انعکاس و نقد و نظرهای فراوانی که در مطبوعات این اثر به دنبال داشت دامنه شهرت دوراس را وسعت بخشید. ژان ژاک آنو کارگردان فرانسوی در سال ۱۹۹۲ بر اساس این رمان دوراس فیلمی به نام عاشق ساخت.

مدراتوکانتابیله

مارگریت دوراس در آثارش شیوه‌های تازه‌ای را در عرصه رمان‌نویسی آزمود و رونق تازه‌ای به نثر فرانسوی بخشید. نثر دوراس با بیانی فشرده و ابهامی شاعرانه، خواننده را درگیر می‌کند؛ زبانش عریان و بی‌واسطه است و واژگان آثارش با دقت و وسواس انتخاب شده است. سنت‌شکنی و پرداختن به موضوع‌های غیرمتعارف، به شیوه‌ای غیرمعمول و نوگرایانه را می‌توان ویژگی اصلی آثار مارگریت دوراس دانست. او اگر چه هیچ‌گاه یک فمینیست برجسته نبود در نوشته‌هایش افراد و مکان را با زبان و نگاهی زنانه بهم متصل می‌کرد.

دوراس در گفت‌وگویی عنوان کرد که دوران نویسندگی خودش را دو دوره می‌داند که نوشتن کتاب “مدراتو کانتابیله” در اواخر دهه پنجاه، مرز بین این دو دوره است. خود دوراس تأکید می‌کند که در آثار نخستینش هیچ جایی برای خلاقیت خواننده باقی گذاشته نشده است.

مرگ

او در اکتبر ۱۹۸۸ دوراس به کما می‌رود و پس از ۵ ماه به طور معجزه‌آسایی جان سالم به در می‌برد. مارگریت دوراس که مسئله بیش مصرفی الکل را داشت در نهایت به سرطان مری مبتلا شد.دوراس در روز یکشنبه ۳ مارس سال ۱۹۹۶ در ساعت ۸ صبح در سن ۸۲ سالگی در طبقه سوم خانه شماره ۵ خیابان سن‌بنوآ پاریس درگذشت.

 

انتهای پیام/

 

انتشار متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب “فرنگیس”

هفتمین پاسداشت ادبیات جهاد مقاومت با رونمایی از تقریظ مقام معظم رهبری  بر کتاب «فرنگیس» امروز هشتم مهرماه، با حضور علیرضا مختارپور دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، حجت‌الاسلام والمسلمین شیرازی، مرتضی سرهنگی، محسن مومنی و جمعی از نویسندگان دفاع مقدس برگزار شد.

معصومه آباد، نویسنده کتاب «من زنده‌ام» در ابتدای این نشست با بیان اینکه امروز به پاسداشت ایثار و نشر فرهنگ مقاومت گرد هم آمده‌ایم، گفت: هدیه امروز  برای ما خانم حیدرپور است و رشادتی که او در بخشی از تاریخ دفاع مقدس نشان داد و قلم خانم فتاحی که روستای گورسفید را به ما معرفی کرد. فتاحی از روستای گورسفید دختری را به ما معرفی کرد که از جنس آهو و خورشید است؛ دختری از جنس بلوط.

وی ادامه داد:‌ گورسفید روستایی دورافتاده در نقطه صفر مرزی است که امروز با وجود حیدرپور می‌تواند اسطوره‌ باشد؛ روستایی که از هر خانواده‌اش شهیدی تقدیم انقلاب کرده است. جنگ شاید امروز سفره‌اش را  برای بسیاری تمام کرده است اما خاطره‌اش برای کودکان آن هنوز بازی با مین‌های جنگی است.

آباد ادامه داد:‌ جامعه ما گاه طوری با این خاطرات برخورد می‌کند که گویی آنها تمام شده‌اند در صورتی که این خاطرات برای ما سرمایه بی‌پایانی هستن که می‌توانند فرهنگ‌مان را نهادینه کنند. برای من دردناک‌ترین بخش در تمام صفحات «فرنگیس»  فصل‌ یازده و دوازده است، زمانی که جنگ داشت به پایان می‌رسید و عملیات مرصاد آغاز می‌شد. صفحای که در آن راوی تازه می‌خواهد شیرینی پایان جنگ را برسد که عملیات مرصاد آغاز می‌شود و بایدد سربازان دورابه روانه میدان شوند. از این دست رویت‌ها از آدمی تا همیشه باقی خواهد ماند مهم آن است که با خواندن این روایت‌ها امروز بتوانیم درک کنیم که چگونه دشمن سعی ارد تا در صفوف ما خدشه وارد کند و مار ار به شک بیاندازد و در دام رفاه‌زدگی بیاندازد.

وی در ادامه ابراز امیدواری کرد که این کتاب و پیام آن را بتوان در مجامع بین‌المللی حضور داده شود.

فرنگیس نماد زن انقلاب اسلامی است

حجت‌الاسلام والمسلمین علی شیرازی نیز در ادامه این مراسم با اشاره به اهمیت خاطرات زنان در جنگ تحمیلی و نگارش این خاطرات گفت: شهید چمران می‌گفت شیپور جنگ که زده می‌شود، مرد از نامرد تشخیص داده می‌شود. در میدان نبرد هشت ساله ما کسانی که ادامه‌دهنده راه حضرت زینب هستند  حماسه‌ها آفریدند که یکی از این بزرگواران خانم حیدرپور است که نمادی از ایشان و زنان انقلاب اسلامی در «فرنگیس»  نشان داده شده است. این نقش باید هم در ایران و هم در جهان تبیین شود.

وی افزود: تنها نقش در جنگ نظامی نیست، در عصر جنگ فرهنگی نیز زنان ما حماسه‌ها آفریدند که یکی از آنها تدوین کتاب‌هایی در این ارتباط است. باید تقدیر ویژه کرد از نویسندگانی که این حماسه‌ها را برای نسل بعد تبیین می‌کنند. ۲۵ سال قبل که رهبر انقلاب از این کتاب‌ها حمایت می‌کردند، آن روز شاید حوزه هنری هم متوجه نبود که چه حماسه‌هایی تدوین می‌کند. امروز نمایی از این حماسه را در جمهوری اسلامی شاهد هستیم و در آینده بخش‌های بیشتری از این حماسه‌ها روشن خواهد شد. امیدواریم آیندگان قدر این زحمات را بیشتر بدانند. من سی سال قبل به آقای سرهنگی این موضوع را گفتم و تاکید کردم که شاید حوزه هنری خود نیز نداند که چه گنجی را به وجود می‌آورد و لی امروز می‌دانیم که آینده نمایی روشن و درخشان از این حادثه را روشن خواهد کرد.

دفاع مقدس ما جنگ جهانی سوم بود

مرتضی سرهنگی نویسنده و مدیر دفتر ادبیات و مقاومت حوزه هنری نیز در ادامه این نشست در سخنانی عنوان کرد: در جنگ دفاعی کسی پیر و جوان و مرد و زن نیست. همه سرباز هستند. من می‌خواهم بگویم همه محاسبه دشمن برای حمله به ما درست بود.   وقتی جنگ آغاز ش ما در ضعیف‌ترین شکل ممکن بودیم. دشمن  و دشمن فکر می‌کرد که می‌تواند به نتیجه دل‌خواه برسد ولی آنها این را در نظر نگرفتند که همه مردم ما به ناگاه سرباز می‌شوند. امروز هم  نوشتن بعد از جنگ سنت شده است، همه می‌نویسند تا بگویند چه اتفاقی افتاده است. فتاحی هم در این راه کار بزرگی کرد و خانم حیدرپور را به ما معرفی کرد.

وی ادامه داد: ادبیات جنگ ما تا به روستاها نرود اصالت خود را به دست نمی‌آورد. بسیاری از آزادگان و سربازان ما در روستاها هستند و کسی از رشادت‌های آنها خبر ندارد.

وی در ادامه با بیان خاطره‌ای از پزشکی عراقی یادآور شد:  دفاع مقدس ما یک جنگ جهانی سوم بود اما در مقیاسی محدود. من امیدوارم با اتفاقاتی که برای این اثر رخ داد بتوان در کار خاطره‌نگاری و خاطره‌نویسی در کرمانشاه نیز فرجی ایجادد کرد که کارهای بر زمین مانده بسیاری در آنجا داریم.

سرهنگی تاکید کرد: امیدواریم یک گشایشی در حوزه ادبیات مقاومت کرمانشاه رخ دهد. کرمانشاه عضو پنج استان جنگی ماست. کار ناشده بسیار هست. امیدواریم با این اتفاقی که برای کتاب «فرنگیس» رخ داد، اتفاقات خوب دیگری نیز رقم بخورد.

توجه به ترجمه آثار دفاع مقدس و حقوق مولفان

معصومه سپهری، نویسنده کتاب‌های «نورالدین پسر ایران»  و «لشکر خوبان»  نیز در ادامه این نشست با اشاره به اینکه در رنج‌ها، شادی‌ها و غم‌های خانم حیدرپور شریک هستیم، گرچه نمی‌توانیم هنوز ذره‌ای از دردهای او را درک کنیم، گفت: روزگار نشان خواهد داد که این آثار چه کار کرده‌اند و ژه بار سنگینی را از دوش ملت ما برداشته‌اند. این آثار متونی هستند که به کمک آن می‌توان انسان بهتری بود. می‌توان به کمک آنها سختکوشی و اخلاق و اعتماد به نفس جامعه را بالا برد. من معتقدم خانم حیدرپور و تمام کسانی که رنج جنگ بر تنشان مانده است، آیتی برای ما هستند.

وی افزود: اگر نویسندگانی مانند خانم فتاحی نبودند این رنج‌ها گفته نمی‌شد. کاش با کتاب‌های خاطرات دفاع مقدس درست برخورد کنیم تا نویسندگان راغب شوند بیشتر در این حوزه کار کنند. این فقط مسئله مالی نیست. ما به دلیل برخی مسائل تمرکزمان را از این حوزه از دست داده‌ایم؛ در حالی که دوست داریم در حوزه دفاع مقدس کار کنیم.

وی تاکید کرد: اگر قرار است این آثار به فیلم تبدیل یا ترجمه شود، کار باید درست صورت بگیرد. امیدوارم سرنوشت خانم حیدرپور تلنگری برای همه ما باشد.

در بخش دیگری از این مراسم بهنازضرابی‌زاده از نویسندگان دفاع مقدس نیز متنی را خطاب به مهناز فتاحی قرائت کرد که در آن به تقدیس از مقام روایت‌گری زنان راوی دفاع مقدس و مادران شهدا پرداخته شده بود.

زنان راوی و روایتگر جنگ صاحب انجمن شوند

در ادامه مهناز فتاحی در سخنانی عنوان کرد: خبر این اتفاق را که به خانم فرنگیس دادم بسیار خوشحال شد و من امید دارم که همیشه دلشاد باقی بماند. من باید از همه کسانی که سالها در کنار من بودند تا بنویسم تشکر کنم و بگویم که با همه وجود به شما افتخار می‌کنم. امروز اما به این فکر می‌کنم که قلم من و تبر فرنگیس یکی است. اگر او روزی با تبرش سرباز عراقی را کشته است امروز قلم من هم همان رسالت را دارد.

وی ادامه داد: فرنگیس راضی به روایت خاطراتش نبود تا اینکه من ماجرای زندگی و خاطرات پدرم را برایش گفتم، از اینکه خود فرزند جنگم، از خنده‌های کودکانه‌ام به صدای خمسه‌خمسه‌ها و میگ‌ها، از اینکه قبل از شروع جنگ بدن پدرم را پر از ترکش دیده‌ام. انگار سرنوشت باید من و او را به هم می‌رساند.

فتاحی افزود: مردم کرمانشاه هنوز سختی بسیاری را تحمل می‌کنند. آنها نیاز به توجه دارند. راویان زنده‌ای از جنگ هستند که حتی بسیاری از آنها پرونده جانبازی هم ندارند.

وی همچنین خواستار ایجاد انجمنی از زنان راوی و روایتگر خاطرات هشت سال دفاع مقدس شد.

فرنگیس حیدرپور نیز در این مراسم با بیانی از خاطرات خود از سالهای دفاع مقدس از اتفاقی که برای این کتاب شکل گرفته است ابراز تشکر و خوشحالی کرد.

در ادامه مراسم هفتمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت با موضوع بررسی نقش بانوان در دوران دفاع مقدس که صبح امروز (یکشنبه) در مؤسسه‌ پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی برگزار شد، تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «فرنگیس» منتشر شد.

متن یادداشت رهبر انقلاب بر این کتاب -که روایتی است از مقاومت بانوی روستایی مرزنشین کُرد کرمانشاهی در مقابل حملات رژیم متجاوز بعثی- به شرح زیر است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم

بخش ناگفته و بااهمّیّتی از حوادث دوران دفاع را به مناسبت شرح حال این بانوی شجاع و فداکار، در این کتاب میتوان دید. بانو فرنگیس دلاور با همان روحیّه‌ی استوار و پُرقدرت، و با زبان صادق و صمیمی یک روستایی، و با عواطف و احساسات رقیق و لطیف یک زن، با ما سخن گفته و منطقه‌ی ناشناخته و مهمّی از جغرافیای جنگ تحمیلی را با جزئیّاتش به ما نشان داده است. ما از روستاهای مرزی در دوران جنگ و مصائب فراوان آنان و آوارگی‌ها و گرسنگی‌ها و خسارتهای مادّی و ویرانی‌ها و داغ عزیزان آنها، هرگز به این وضوح و تفصیلی که در این روایت صادقانه آمده است، خبر نداشتیم؛ و نیز از فداکاری جوانان آنان که در شمار اوّلین شتابندگان به مقابله با دشمن مهاجم بودند. ماجرای قتل و اسارت دشمن به دست این بانوی دلاور هم که خود یک داستان مستقل و استثنائی است که نظیر آن فقط در سوسنگرد، در همان اوان، اتّفاق افتاده بود. بانو فرنگیس را باید بزرگ داشت و از نویسنده‌ی کتاب -خانم فتّاحی- به‌خاطر قلم روان و شیوا و هنر مصاحبه‌گیری و خاطره‌نویسی، باید بسیار تشکّر کرد.

 

منبع: مهر

 

انتهای پیام/

 

انتشار شصت و نهمین شماره ماهنامه “سینما و ادبیات”

سینمای جهان این شماره به سینمای انگلستان و  ریدلی اسکات  یکی از کارگردانان آن که فیلم‌های هالیوودی جذابی ساخته، پرداخته است. «بلید رانر» از شناخته شده‌ترین فیلم‌های این کارگردان از نمونه‌های نوآر علمی-تخیلی در جهان به شمار می‌آید.  این بخش با این مطالب همراه است: «زندگی و آثار ریدلی اسکات و گوشه‌هایی از تاریخ سینمای انگلستان و آمریکا»، «گفت‌وگو با ریدلی اسکات به بهانه بلید رانر»(آدم‌هایی خلق کرده‌ام که در آینده زندگی می‌کنند)، «زمان و فضا در سینمای پست‌مدرن: از بلید رانر تا آسمان برلین»، «بی‌اعتقادی سر ریدلی اسکات»، «مونولوگ ریدلی اسکات در مورد استوری بورد»، «نگاهی به چهار فیلم ریدلی اسکات با مرکزیت بازیگری راسل کرو»، «قلمرو بهشت: تمثیل در برابر نماد»، «بلید رانر و اقتصاد روانی سوژه»، «درباره فیلم «۱۴۹۲: فتح جدید»، «نگاهی به فیلم تلما و لوئیز»، «نگاهی به سینمای ریدلی اسکات با تمرکز بر بیگانه» و  «یادداشتی بر فیلم بلید رانر به کارگردانی ریدلی اسکات».

 سینمای ایران «سینما و ادبیات» سینمای صنعتی را محور خود قرار دادهو در میزگرد داود میرباقری، منوچهر شاهسواری، حسن فتحی و جواد طوسی دلایل پا نگرفتن سینمای صنعتی در ایران که می‌تواند به رونق سینما – تجاری و هنری – کمک کند مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است. «چرا سینمای صنعتی در ایران پا نمی‌گیرد؟»، «صنعت سینما و اقتصاد از هم گسیخته، مدیریت و برنامه‌ریزی، نیروی انسانی، بهره‌وری بهینه از منابع، دانش فنی»، «مهندسی سینما؛ صنعت یا هنر؟» و «سینمای ایران روزگاری صنعتی می‌شود؟» مطالب درج‌شده در  این بخش هستند.

 بخش ادبی این شمار از ماهنامه با دو پرونده همراه است. موضوع «ادبیات اِشغال» در میزگرد عنایت سمیعی، بهمن بازرگانی، امیرحسن چهلتن، کیهان خانجانی و یادداشت‌های احمد اخوت، شاپور بهیان، محمود حدادی، ابوتراب خسروی و ابراهیم دمشناس مورد واکاوی قرار گرفته است. اشغال کشورها چه پیامدها و تأثیراتی بر هنر و ادبیات آن‌ها می‌گذارد و تغییر و تحولاتی که در نتیجه این اشغال پیش می‌آید، چه دگرگونی‌هایی در حوزه‌های زبان و روایی پدید می‌آورد. اشغال انواع گوناگون دارد که در بحث‌های این شماره به آ» اشاره شده است. این بخش با این مطالب همراه است: «پیرامون اشغال شهریور بیست و تبعات آن/ ادبیات اشغال و اشغال ادبیات»، «زبان اشغال»، «جیمز جویس و مسئله استعمار»، «ناپلئون و مکتب رمانتیسم آلمانی»، «رهگذران تاریخی»، «اسطوره اشغال ایران» و «ادبیات پارتیزانی».

دیگر پرونده بخش ادبی این شماره به موضوع «مارکسیسم و ادبیات» می‌پردازد. دقیقا روایت مارکسیستی از ادبیات، قرائت‌های چپ از امر ادبی، کی و کجا، در ایران به پایان می‌رسد یا افول پیدا می‌کند؟ پاسخ را در نشست اکبر معصوم‌بیگی، مشیت علایی، مجید مددی و خلیل درمنکی بخوانید. «در احتضار و احیای ادبیات چپ»، «شعر کمونیسم»، «چرا مارکسیسم و فرویدیسم تنها نظریه‌ حقیقی ادبیات‌اند؟» و «شاملو و تعهد ادبی» مطالب این بخش را تشکیل می‌دهند.

 بخش «فیلم‌ها و احساس‌ها» موضوع «سینمای نوین ترکیه» را برگزیده است که شناخته‌شده‌ترین چهره آن که در ایران نیز به سینمایش توجه شده نوری بیلگه جیلان است. در حالی که طیف وسیعی از سینماگران در ساخت این جریان سینمایی تأثیرگذارند که کمتر مطرح شده‌اند. مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مرتبط با این جریان و سینماگران مطرح سینمای نوین ترکیه در پرونده این شماره مد نظر قرار گرفته‌اند. «روایت‌های شخصی از دغدغه‌های مشترک»، «سینمای نوین ترکیه: از یشیلچام تا امروز»، «دلتنگی روح ترک برای وطن» و «یشیم اوستااوغلو به روایت یشیم اوستااوغلو» را در ایت بخش می‌خوانیم.

«تئوری مولف»، «فیلم‌ها، کارگردان‌ها و منتقدان» و «ایدئولوژی، ژانر، مولف» در بخش از دل نظریه‌ها منتشر شده است.

 بخش هیروگلیف «نسبت بین بیماری و ادبیات» را مورد تحلیل قرار داده است. در مقاله‌ای، ژاک رانسیر سیر تحول ادبیات را در عرصه رمان با صورت‌بندی دو بیماری «هیستری» و «اسکیزوفرنی» در آثار نویسندگانی مانند بالزاک، فلوبر و ویرجینیا وولف واکاوی می‌کند که با این مطالب همراه است: «به کُشت دادن مادام بواری»، «این فقط مسئله‌ای شخصی است» و «تَرَک».

 همچنین  در این شماره از «سینما و ادبیات» گفت‌وگوی محسن خیمه‌دوز با سعید کنگرانی که به تازگی از دنیا رفت درباره گسست بازیگری قبل و بعد از انقلاب و بازیگری اندیشه  منتشر شده است. در بخش «اکران و اکنون»  نیز گفت‌وگوی نیما حسنی‌نسب با حمید نعمت‌الله درباره زندگی، سینما و «شعله‌ور» درج شده است.

ماهنامه «سینما و ادبیات»  با صاحب‌امتیازی و مدیرمسئولی همایون خسروی دهکردی و سردبیری نیلوفر نیاورانی در ۲۲۱ صفحه و قیمت ۱۲ هزار تومان منتشر شده است.

منبع: ایسنا

انتهای پیام/

تهران میزبان کارگاه‌های آموزشی باشگاه‌های کتاب‌خوانی

علاقه‌مندان ترویج کتاب‌خوانی  برای ثبت‌نام می‌توانند تا پایان وقت اداری یکشنبه پانزدهم مهرماه با شماره ۹۶۶۵۳۴۱۳ تماس بگیرند.

در این کارگاه عموم علاقه‌مندان به ترویج کتاب‌خوانی، اعم از مربی‌ مهدکودک‌ها، مربی‌ کانون‌های فرهنگی و هنری مساجد، معاون‌ پرورشی مدارس، دانشجویان، کتاب‌دارها، معلم‌های مقطع دبستان و… می‌توانند شرکت کنند. در این کارگاه‌ها ‌ترویج‌ کتاب‌خوانی کودک و نوجوان، شناخت ادبیات و هنر کودک و نوجوان، ارزیابی کتاب‌های کودک و نوجوان، تشکیل و راه‌انداز باشگاه‌های کتاب‌خوانی و همچنین مستندسازی از جمله مواردی است که طی دو روز به علاقه‌مندان ارائه خواهد شد. کسانی که در این‌ کارگاه‌ها شرکت می‌کنند، ضرورت دارد علاقه‌مند ترویج کتاب‌خوانی  کودک و نوجوان باشند. دیگر آن‌که تجربه کار با کودکان و نوجوانان و شناخت نسبی از کتاب‌های کودک و نوجوان داشته باشند.

کارگاه‌های آموزشی تسهیل‌گران باشگاه‌های کتاب‌خوانی کودک و نوجوان توسط دفتر مطالعات برنامه‌ریزی فرهنگی و کتاب‌خوانی معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با همکاری سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران، خانه کتاب و سازمان بهزیستی  در چهار منطقه شرق، غرب، شمال و جنوب تهران برای علاقه‌مندان برگزار خواهد شد.

زمان و مکان برگزاری کارگاه‌های آموزشی تسهیل‌گران و مربی‌های باشگاه‌های کتاب‌خوانی کودک و نوجوان متعاقبا اعلام خواهد شد.

 

انتهای پیام/

 

انتشار کتاب تئاتر فرانسه در قرن بیستم

 در معرفی این کتاب عنوان شده است: در کتاب “تئاتر فرانسه در قرن بیستم” سعی شده است تا جریان‌های نمایشی قرن بیستم و نیز افراد تاثیرگذار در این زمینه معرفی شوند و خواننده با دیدگاه‌های گوناگون آشنا شود. نکته قوت این کتاب بیان مطالب به روش ساده و قابل فهم برای همه است. در ضمن مثال‌هایی که از نویسندگان مختلف ارائه شده نقشی مهم در فهم مطالب و نظریه‌های مورد بحث دارد. در حقیقت نویسنده کتاب تلاش کرده است با به‌کارگیری مثال‌های ملموس خواننده را مستقیما در برابر آنچه به صورت نظری بیان شده، قرار دهد.

ترجمه “تئاتر فرانسه در قرن بیستم” توسط انتشارات دانشگاه هنر و دانشگاه شهید بهشتی به بازار کتاب عرضه شده است.

منبع: ایسنا

انتهای پیام

انتشار دیوان شاکرنامه

انتشارات زوار این دیوان ۱۰۶۴ صفحه‌ای را منتشر کرده که در شش دفتر مرتبط با موضوع خداشناسی، احادیث و ستایش بزرگان دین است؛ این دفترها عبارتند از: کتاب پیامبر (ص)، کتاب علی (ع)، کتاب حسین (ع)، کتاب اباذر (ره)، کتاب مواعظ و حکایات، اخوانیات و مطایبات.

بخش مهمی از زندگی شاکر، صرفِ به نظم درآوردن نهج‌البلاغه و شرح عارفانه زندگی یاران امام‌ حسین(ع) شده است و برای همین دکتر محمدرضا قنبری طی مقاله‌ای ۶۶ صفحه‌ای ضمن نقد و بررسی شعرهای این شاعر، به مرور تاریخچه شعرهای دینی و مذهبی در ادبیات ایران پرداخته است.

به گفته او، مدار همه سروده‌های شاکرنامه، حِکمی و تعلیمی است و با پشتوانه‌ای از آیات قرآن و احادیث و تاریخ اسلام به دنبال رهنمود و رهگشایی برای جوامع انسانی است.

وی در مقدمه کتاب می‌نویسد: «مرحوم شاکر در قالب مثنوی بهتر و بیشتر داد سخن داده است؛ به‌ویژه در مثنوی درخشان «سرگذشت» این جنبه از شعر به نحو بارزتری رخ می‌نماید. مثنوی‌های شاعر بسیار روان و تاثیرگذار است.»

بر اساس این خبر، حبیب‌الله شاکر (اَسکی) از شاعران و حکمای سرشناس معاصر شهرستان آمل است که مردم این شهر خاطره شهردار بودن او را در اوایل دهه ۴۰ شمسی با نیکی به یاد می‌آورند.

طی ۴۳ سال گذشته خانواده شاکر تلاش‌هایی برای انتشار این دیوان انجام داده بودند و سرانجام محمدرضا قنبری توانست با همکاری فرزند شاعر، یعنی سیروس شاکر، این دیوان را منتشر کند.

هنوز بخش‌هایی از شعرهای شاکر روی نوارهای صوتی و دفترهای قدیمی وجود دارد که قرار است در آینده نزدیک منتشر شود.

انتهای پیام

معرفی ۱۶ کتاب در مرحله نهایی «جایزه قیصر امین‌پور»

مرحلۀ نخست داوری آثار از میان ۷۸ عنوان کتاب رسیده به دبیرخانۀ این جایزه انجام شد و در نهایت ۱۶ کتاب به دور پایانی این جایزه راه یافتند.

داوران مرحلۀ نهایی سه کتاب را از میان این آثار به عنوان برگزیدگان دورۀ دوم از سری جدید جایزه انتخاب خواهند کرد.

برگزیدگان این جایزه، در هفتۀ نخست آبان‌ماه در آستانۀ سالگرد درگذشت دکتر قیصر امین‌پور در مراسمی‌ معرفی خواهند شد.

۱۶ کتاب راه یافته به دور نهایی براساس حروف الفبا و نام سراینده و ناشر عبارتند از:

۱-نامه‌هایی از کازابلانکا، شهریار بزرگمهر، آنیما

۲- دستباف، رضا خسروی، نزدیک‌تر

۳-آشفتگی، حسین دهلوی، نزدیک‌تر

۴-شکوفه‌های همیشه، حامد رمضانیان، نزدیک‌تر

۵-آل، امید روزبه، نیماژ

۶-اعداد، بابک زمانی، فصل پنجم

۷- مرز ما عشق است، سیدمحمدمهدی شفیعی، شهرستان ادب

۸- سوءطن، مهران شفیعی، بوتیمار

۹- وزارت عشق، میلاد شهبازی، شانی

۱۰- مردی که از ذهن پنجره رفت، حمیدرضا عبدالله‌زاده، فصل پنجم

۱۱- تماشایی، میلاد عرفان‌پور، شهرستان ادب

۱۲- بانو! شما که گریه نمی‌کردید، اهورا فروزان، شانی

۱۳-بگذریم، محمد قلی‌نسب، فصل پنجم

۱۴- نام من فراموشی‌ست، بهنام کیانی، مایا

۱۵- قرار بود بمانی، لیلا مهذب، فصل پنجم

۱۶- بی‌نظمی، آرمین یوسفی، چشمه

انتهای پیام

برگزاری مسابقه کتابخوانی ماه در آب

«ماه در آب» عنوان کتابی است که زندگی حضرت عباس (ع) ساقی شهیدان دشت کربلا در آن روایت می‌شود. نسخه کاغذی این کتاب پیشتر در انتشارات مدرسه به چاپ رسیده و نسخه صوتی آن همزمان با ایام تاسوعا و عاشورای حسینی توسط همین نشر منتشر شده است. همچنین نسخه الکترونیکی این کتاب در حال حاضر از طریق سایت این انتشارات قابل دسترسی است.

بنا بر این گزارش، علاقه‌مندان به شرکت در مسابقه می‌توانند کتاب کاغذی «ماه در آب» را از فروشگاه‌های انتشارات مدرسه و همچنین فروشگاه مجازی آن به آدرس  enma.ir  تهیه کنند. علاوه بر این نسخه صوتی این کتاب در فروشگاه مجازی انتشارات مدرسه، اپلیکیشن بوفه و فیدیبو و همچنین اپلیکیشن نوار موجود است. زمان مسابقه ۱۶ مهرماه تا ۸ آبان‌ماه ۹۷ است. در پایان مسابقه جوایزی براساس کسب امتیاز و به قید قرعه به برندگان اهدا می‌شود.

انتهای پیام

برگزاری نشست مرحله اول چهارمین دوره جایزه شعر احمد شاملو

این نشست که به منظور معرفی بیشتر شاعران منتخب مرحله اول و شعرخوانی آنان برپا می‌شود، فرصتی است برای گفت‌وگو با داوران و پرسش و پاسخ با آن‌ها. این مراسم روز پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷ از ساعت ۱۷ تا ۱۹ در موسسه‌ بهاران برگزار می‌شود.

هیات داوران مرحله اول در هفته گذشته، یکم مهرماه، در بیانیه‌ای اسامی ۱۵ اثر برگزیده‌ این هیات را برای حضور در مرحله دوم جایزه‌ شعر شاملو اعلام کرد. این ۱۵ عنوان از میان ۱۶۹ اثر برگزیده شده‌اند، آثاری که از سوی شاعر یا ناشر اثر برای دبیرخانه ارسال شده و همگی چاپ اول سال ۱۳۹۶ خورشیدی و واجد شرایط شرکت در این رقابت ادبی بوده‌اند. این ۱۶۹ اثر طی بیش از سه ماه بر مبنای معیارهایی معین از سوی داوران مورد بررسی قرار گرفته‌اند که این معیارها در بیانیه‌ هیأت داوران مورد اشاره قرار گرفته است. در بیانیه عنوان شده بود که امسال ۲۰۴ عنوان اثر برای شرکت در جایزه شاملو ارسال شده که از آن میان ۳۵ عنوان، شعر نو یا چاپ اول سال ۱۳۹۶ و لذا واجد شرایط شرکت در این رقابت ادبی نبوده‌اند.

هیات داوران همچنین هشت اثر را به خاطر کسب ۲ رأی از ۳ رأی داوری این مرحله، شایسته تقدیر و معرفی دانستند. کاظم کریمیان، محمود معتقدی و شهریار وقفی‌پور اعضای هیات داوران مرحله اول داوری چهارمین جایزه شعر احمد شاملو هستند.

نتیجه نهایی نیز روز ۲۱ آذر و در مراسم نود و سومین سالروز تولد احمد شاملو اعلام خواهد شد.

منبع: ایسنا

انتهای پیام

معرفی ادبیات معاصر فارسی به جامعه ادبی قزاقستان

در روزهای ۲۰ و ۲۱ سپتامبر مطابق ۳۰ و ۳۱ شهریور ۱۳۹۷ کنگره بین‌المللی نویسندگان اروپا و آسیا ( اوراسیا) در شهر آستانه پایتخت جمهوری قزاقستان برگزار شد.  در این کنگره نمایندگانی از ۵۰ کشور مشارکت داشتند.  هادی سعیدی کیا سری و سیدجواد احمدی در این کنگره درباره شعر و ادبیات داستانی امروز ایران سخن گفتند. علاوه بر این در روز نخست این همایش هادی سعیدی کیاسری به عنوان نخستین سخنران خارجی مقاله‌ای را با عنوان “مسئله انسان در تقابل تمدن‌ها” و در روز دوم سیدجواداحمدی مقاله‌ای را با عنوان “کلمه و صد سال تنهایی” ارائه کردند.

همچنین در این همایش تفاهم‌نامه همکاری میان هادی سعیدی کیاسری رئیس بنیاد بیدل دهلوی و کانون ادبیات ایران از یک سو و الغ بیک یسی دولت رئیس اتحادیه نویسندگان قزاقستان از سوی دیگر به امضا رسید. بر اساس این تفاهم‌نامه مقرر شد مجموعه‌ای از همکاری‌ها در جهت معرفی ادبیات معاصر فارسی به جامعه ادبی قزاقستان و معرفی ادبیات قزاقستان به جامعه ادبی ایران شکل گیرد. بر این اساس زمینه‌های لازم برای ترجمه آثار ادبی به دو زبان فارسی و قزاقی، تبادل اطلاعات، کتاب، مجله و همچنین برگزاری نشست‌ها و کارگاه‌های ادبی مشترک فراهم آید.

انتهای پیام/

 

بگو ای شمس تبریزی از آن می‌های پاییزی

محمد بن علی بن ملک‌داد تبریزی ملقب به شمس‌الدین یا شمس تبریزی در سال ۵۸۲ هجری قمری متولد شده و در سال ۶۴۵ هجری قمری درگذشته است. شمس تبریزی تاثیرگذارترین فرد در زندگی شاعر بزرگ قرن هفتم جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولانا است به طوری که مولوی دیوان غزلیات خود را به نام و یاد این فرد، “دیوان شمس” گذاشته است. قطعا اگر مولانا با شمس آشنا نمی‌شد، مولانا هیچ‌گاه کتاب “مثنوی معنوی” را نمی‌سرود. از زندگی شخصی شمس اطلاعاتی در دست نیست، آن‌چه در این متن آمده، نحوه آشنایی مولانا با شمس است.

محمدرضا یوسفی – استاد ادبیات – به مناسبت روز بزرگداشت مولوی (هشتم مهرماه) در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: از زندگی شمس تبریزی اطلاعات درستی در دست نیست و آن چیزهایی هم که گفته شده در هاله‌ای از ابهام است، کسانی که در مورد شمس صحبت کرده‌اند سند و مدرکی ارائه نکرده‌اند و بیشتر حرف‌ها شبیه افسانه و قصه است؛ چیزی که از شمس تبریزی می‌دانیم این است که وی یک انسان شوریده بود که خود به سراغ مولانا آمد.

او ادامه داد: در تعابیر عرفانی به این نکته بسیار تاکید شده که راه سلوک و رسیدن به خداوند راهی نیست که افراد بتوانند به تنهایی در آن قدم بگذارند، بلکه حتما باید یک راهنما وجود داشته باشد. راهنما، مرشد کامل و یا پیر طریقت کسی است که به این راه آشناست و خودش استعدادیابی می‌کند، یعنی از کسی که استعداد رشد را دارد، دستگیری می‌کند و به او کمک می‌کند تا به مقصد برسد. شمس هم یک پیر طریقت است.

یوسفی تصریح کرد: اختلاف سن شمس تبریزی و مولوی بیش از ۲۰ سال است، یعنی مولوی زمانی که در آستانه ۴۰ سالگی است با شمس که بیش از ۶۰ سال سن داشته آشنا می‌شود؛ شمس شنیده بود که شیخ جوانی در قونیه ظهور کرده، به آن‌جا آمد تا ببیند که این شیخ جوان قابلیت ارشاد دارد یا خیر، گفته شده شمس مدتی به عنوان یک بازرگان تبریزی در یک حجره نزدیک مسجدی که مولانا هر روز در آن مسجد سخنرانی می‌کرد و نماز می‌خواند، حضور داشت و دورادور مولانا را ارزیابی می‌کرد. بعد از مدتی شمس و مولوی با هم برخورد و ملاقات می‌کنند، که البته حرف‌های گفته‌شده در مورد همان ملاقات هم با افسانه همراه است. بعد از آن مولانا دست ارادت به دامان شمس زد و از او خواست تا وی را راهنمایی کند.

این استاد دانشگاه در ادامه افزود: برخی گفته‌اند که اولین خلوت مولانا و شمس نزدیک ۲۰ روز طول کشیده ولی این را که در آن خلوت چه گذشت هیچ کس خبر ندارد. مولانا بعد از این ملاقات تغییر زیادی کرد به گونه ای که خود می‌گوید:

“سجاده‌نشین باوقاری بودم

بازیچه کودکان کویم کردی”

او ادامه داد: مولانا بعد از این ملاقات آن زندگی عالمانه را به کلی کنار گذاشت، دستار بزرگی به سر می‌بست  و انتهای دستار را از کتف آویزان می‌کرد، تا قبل از این ملاقات با خدم و حشم بیرون می‌رفت ولی بعد از آن  سر و پا برهنه در کوچه و بازار راه می‌رفت.

یوسفی در رابطه با تاثیر شمس بر روی مولوی گفت: این را که شمس چه تاثیری بر مولانا گذاشت باید در نحله‌های عرفانی خودمان بررسی کنیم؛ نحله‌های عرفانی را در دو دسته بزرگ تقسیم‌بندی می‌کنند، یک گروه پیرو مکتب بغداد، عرفان غربی یا عرفان زاهدانه هستند که این گروه تکیه بر زهد، پارسایی، دوری از مردم، عزلت، انزوا و ذکر دائم دارند، و یک گروه هم پیرو مکتب خراسان، عرفان شرقی یا عرفان ایرانی هستند که علاوه بر زهد و پرهیز، شور، وجد، سماع و عشق را هم دارند، یعنی آن تصوف خشک مکتب بغداد را ندارند.

او اظهار کرد: وقتی به زندگی مولوی نگاه می‌کنیم، تا قبل از ملاقات با شمس سیره زندگی وی بیشتر به مشایخ مکتب بغداد نزدیک است و با وعظ، پارسایی، زهد و ذکر  کار را پیش می‌برد. شمس مولانا را عاشق کرد، انسان وقتی عاشق شود همه چیز را فدای معشوق می‌کند. مولوی می‌گوید:

” ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما”

یعنی عشق را طبیب بیماری‌های جسم و روح خود می‌داند؛ وقتی عشق وارد زندگی می‌شود، انسان دیگر شهرت و آوازه را کنار می‌گذارد و فقط به معشوق فکر می‌کند.

این استاد دانشگاه اظهار کرد: تفاوت عشق عارفانه یا حقیقی با عشق زمینی در این است که دیگر یک عاشق و یک معشوق مطرح نیست، این‌جا بحث از وحدت، یگانگی، وصول و فنا در معشوق است و به تعبیر خود مولانا «معشوق و عشق و عاشق هر سه یکی است این‌جا/چون وصل در نگنجد هجران چه کار دارد».

او با اشاره به حدیث قرب نوافل* افزود: مولوی بعد از ملاقات با شمس، همه کس و همه چیز را ترک کرد، شمس برای مولانا سمبول انسان کامل و عارف واصل بود، خلیفه خدا بر روی زمین را مولانا در وجود شمس می‌دید و هر چه را شمس می گفت، مولانا بدون چون و چرا قبول می‌کرد. انسان وقتی به خدا نزیک می‌شود چشمش چشم خدا، گوشش گوش خدا، دستش دست خدا و اراده‌اش اراده خدا می‌شود، مولانا هم چنین چیزی را در وجود شمس می‌دید و هیچ ابایی نداشت که شمس را خدای خود بر بروی زمین بداند. استاد شفیعی کدکنی این را به “رب شخصی” تعبیر می‌کند، حتی گفته شده که وقتی شور و وجد بر مولوی غلبه می‌کرد در برابر شمس سجده می‌کرد:

“پیر من و مراد من درد من و دوای من/فاش بگفتم این سخن شمس من و خدای من”

یوسفی بیان کرد: به همین دلیل دیگران که این نوع رفتار مولوی با شمس را درک نمی‌کردند، حسادت کردند. مولوی تا قبل از آمدن شمس برای همه بود، در کلاس‌های درسش ۴۰۰ شاگرد داشت، اما بعد از ملاقات با شمس تبریزی، مسجد، منبر و سخنرانی را ترک کرد و کاملا مسیر زندگی‌اش عوض شد. معتقد بودند که شمس مولانا را سحر کرده و می‌گفتند اگر برود حال مولوی خوب می‌شود، همین حسادت ها باعث شد که شمس رنجیده‌خاطر شود و مولانا را ترک کند و از قونیه برود، اما بعد از رفتن شمس بر خلاف تصورات، حال مولانا بدتر شد به طوری‌که همه از کار خود پشیمان شدند.

او افزود: بعد از مدتی شاگردان مولوی خبردار شدند که شمس در دمشق است، پس جمعی از شاگردان به سرپرستی سلطان ولد پسر مولانا به دمشق رفتند و از شمس دلجویی کردند و او را برگرداندند. بعد از بازگشت شمس، مولانا دوباره همان شوق مستی قبلی خود را بازیافت:

“این کیست این این کیست این/این یوسف ثانی است این

خضر است و الیاس این مگر/یا آب حیوانی است این”

این استاد دانشگاه گفت: وقتی شمس بازگشت مولانا به قدری خوشحال شد که بین تمام شاگردانش اعلام کرد که امروز عید است و می خواهم به شما عیدی بدهم:

«معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا/کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد/عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا

شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی/تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا»

*حدیث قرب نوافل حدیثی است که امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) آن را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل کرده‌اند. علت نامگذاری حدیث مذکور این است که در آن صحبت از تقرب بندگان خوب خدا، آن هم به خاطر انجام مستحبات به میان آمده است.

أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) : «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِی وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّی أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ…»

امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرد که فرمود: خداوند عزوجل فرمود: کسی که به یکی از اولیا و دوستان من اهانت کند، به دشمنی با من برخاسته است. هیچ بنده‌ای به چیزی به من نزدیک نشده که دوست‌داشتنی‌تر از انجام واجبات باشد. همانا بنده‌ای (بعد از انجام واجبات) به وسیلۀ نوافل و مستحبات به من نزدیک می‌شود تا این که محبوب من می‌شود. وقتی که محبوب من شد، من گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود، چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند، زبان او می‌شوم که با آن صحبت می‌کند، دست او می‌شوم که با آن کار انجام می‌دهد. اگر مرا دعا کند، اجابتش می‌کنم. اگر درخواستی از من داشته باشد، به او اعطا می‌کنم.

منبع: ایسنا

انتهای پیام

سوگ سیاوشان/ نمود کربلا در کار دانشور، گلشیری و الهی

با مروری بر رمان‌های «سووشون» از سیمین دانشور، «سالمرگی» از اصغر الهی و داستان کوتاه «معصوم دوم» از مجموعه داستان «نمازخانه کوچک من» هوشنگ گلشیری می‌شود به تفاوت دیدگاه این نویسندگان به عاشورا پی‌برد. نگاهی که در رمان دانشور به‌غایت اسطوره‌انگارانه است، در «سالمرگی» الهی به شباهت‌های نمادین حوادث در گذر زمان تاکید دارد و گلشیری در داستان خود به چگونگی بازسازی حادثه در اجتماع و نیاز به دوباره و دوباره مواجه شدن جامعه با آن‌چه در ضمیر ناخودآگاهش شکل گرفته می‌پردازد.

«سووشون» را شاید بتوان معروف‌ترین اثر داستانی ایرانی در دهه ۴۰ دانست که مستقیما به اشغال ایران در دهه ۲۰ شمسی پرداخته است، اما دانشور با استفاده از مضامین و مراسم محلی که هنوز در موطن خود یعنی شیراز برگزار می‌شده وجه گسترده‌تری از تاثیرات این تجاوز به خاک ایران را به نمایش درآورده است.

این نمایش هم در عمق اثر با نشان دادن و آوردن نمایه‌های اسطوره “سوگ سیاووشان” آورده شده و هم در صحنه‌هایی از رمان که شخصیت‌های اصلی (زری و یوسف) به چادر ایل رفته‌اند به صورت عیان با نقوش روی پرده این‌همانی دو حادثه صورت می‌گیرد، جایی که به نقش سر بریده‌ای در یک تشت پر از خون اشاره می‌کند که «دور تا دور تشت پر از خون، لاله روییده بود و یک اسب سیاه داشت لاله‌ها را می‌بویید» و زری به اشتباه ابتدا نقش را یحیای تعمیددهنده می‌پندارد و بعد حسین بن علی(ع) و بالاخره این یوسف است که به سیاوش اشاره می‌کند و سوگ سیاوشان.

نکته بارز دیگر را می‌توان در برگزاری مراسم تشییع جنازه یوسف جست، آن‌جا که مو به موی نشانه‌های مراسم شبیه به عاشورا و سوگ سیاوش ترتیب داده می‌شود، دیوارها و ملحفه‌ها تماما سیاه می‌شوند، بازار تعطیل می‌شود، دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی به راه می‌افتد، اسب که یکی از وجوه اسطوره سیاووش است به مراسم آورده می‌شود و بالاخره «علامت و جار و چلچراغ از جلو و حجله قاسم به دنبال تابوت» یوسف به راه می‌افتد. این گره در گره شدن اسطوره و حال را می‌توان در دیالوگ زری جست که در عزای یوسف می‌گوید که برای «سیاوش گریه می‌کردم»، یوسفی که دیگر معلوم نیست یوسف باشد یا سیاوش و یا حسین(ع).

اصغر الهی اما در رمان تحسین‌شده خود «سالمرگی» باز هم از یک واقعه اجتماعی مانند جنگ ایران و عراق به حادثه عاشورا نقب زده و از آن برای نشان دادن تاثیرات عمیق تاریخی بر روح و روان این قوم استفاده می‌کند. آن‌جا که در ابتدای کتاب این نفوذ را تا به آن‌جا می‌داند که حتی در خواب‌های نسل‌های قبل‌تر هم آن سر بر نیزه حضور همیشگی دارد «چه شب‌ها که خواب ندیده بودم که سر مبارک‌شان را بر سر نیزه شهر به شهر بردند. کوچه به کوچه، خون‌افشان. این سر بریده را من همیشه در خواب‌هایم دیده‌ام و می‌بینم. در خواب‌هایمان دیده‌ایم. از خیلی وقت‌ها پیش در خواب اجدادم دیده‌ام و می‌بینم…سر بریده در تشت. سر بریده بر دار. سر بریده در دست جلادی. سر بریده بر سر نیزه…حتی سوار ملعون روسیاهی که آن کاکل پر خون را بر سر نیزه می‌برد».

الهی این پیوند خوردن عاشورا با جنگ را به خوبی در صحنه ورود شخصیت اصلی رمانش یعنی “عمرانی” به معراج شهدا برای یافتن پیکر فرزند شهیدش نشان می‌دهد «آن‌چه که می‌دیدم، باورم نمی‌شد. اجساد متلاشی‌شده، مثله‌شده، صورت‌های له‌شده، تن‌های بی‌سر، سرهای بریده، دست و پاهای قلم‌شده، تکه تکه‌شده، تن‌های سوخته، کاکل‌های خونین، خون‌های دلمه‌شده» و جالب آن‌جا که نام فرزند شهید عمرانی هم سیاوش است و باز در مراسم تشییع او هم از نمادهای عزاداری عاشورا استفاده می‌شود «علم و کتل آورده بودند در کوچه…علامت آورده بودند و جلو جلو می‌بردند. علامت جرینگ جرینگ صدا می‌کرد» و یا «سنج می‌زدند. طبل می‌زدند…هفت روز عزاداری کردیم. روضه خواندیم. خرج دادیم. اهل محل مغازه‌ها را تعطیل کردند. علم و کتل برداشتند. عزاداری کردند. سینه زدند. نوحه خواندند».

انگار که الهی می‌خواهد روایت‌گر این تداوم تاریخی باشد و گواهی دهد بر این مسیر همیشگی برای انسان ایرانی «انگاری خط قرمزی از ازل تا ابد کشیده بودند. خط سرخی که همچنان ادامه دارد. برای زنده ماندن آدمی این خط همیشه باید بماند…این صحنه خونین دهشت‌آور تا انسان بر خاک مانده است، خواب آدمی را به هم می‌زند».

و اما هوشنگ گلشیری در داستان کوتاه «معصوم دوم» به چرایی و چگونگی بازتولید حادثه کربلا در زمان حاضر می‌پردازد، به این موضوع که انگار باید این چرخه هنوز که هنوز است ادامه پیدا کند، آن هم عین به عین تا با میراندن دوباره به زنده کردن و یا زنده نگاه داشتن آن کمک شود. در «معصوم دوم» گلشیری به این چرخه همیشه ناقص اشاره می‌کند، این‌که همیشه باید این چرخه تاریخ‌سازی ادامه پیدا کند حتی اگر شده بازسازی شود تا بعدها بتوان به آن استناد کرد. شاید به همین دلیل باشد که گلشیری تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد تا حادثه اتفاق‌افتاده را جزء به جزء از روایت کربلا الگوبرداری کند، تا این نسخه جعلی را کپی برابر اصل حادثه اصلی بیافریند و به نوعی زنهار دهد جامعه را از حوادث در پیش رو.

این شباهت دو روایت را چه در لباس پوشاندن به «مصطفی شمر» راوی داستان می‌توان دید که کلاه، چکمه، زره، شلوار قرمز و حتی پر روی کلاه‌خود را هم همانند شمر برایش فراهم می‌آورند و چه در رفتاری که با خانواده او همانند اسرای عاشورا می‌شود و یا صحنه بریده شدن سر سید پیر از قفا که یادآور سر بریدن حسین بن علی (ع) در روز واقعه است.

منبع: ایسنا

انتهای پیام

نقد کتاب سرگذشت عزیز بیک

نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه دهم مهر ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی کتاب «سرگذشت عزیز بیک» اختصاص دارد که با حضور نرمین ملااوغلو، فرخنده آقایی، مژگان دولت‌آبادی، علی‌اصغر محمدخانی و پیام تصویری آیفر تونچ در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود.

به تازگی کتاب «سرگذشت عزیز بیک» نوشته‌ آیفر تونچ نویسنده‌ معاصر ترکیه با ترجمه‌ی مژگان دولت آبادی منتشر شده است. آیفر تونچ متولد ۱۹۶۴ در شهر آدا پازاری ترکیه است و در رشته‌ علوم سیاسی دانشگاه استانبول تحصیل کرده است. اولین کتاب داستانی این نویسنده در سال ۱۹۸۹ به چاپ رسیده است. از او تاکنون بیش از ۱۵ عنوان کتاب و فیلم‌نامه منتشر شده که برخی از آن‌ها در حوزه‌ پژوهش اجتماعی است.

قهرمان داستان «سرگذشت عزیز بیک» که یک هنرمند تنبورنواز مغرور است برای خواننده‌ فارسی‌زبان آشناست.

انتهای پیام

حکایت نابغه‌ای مجنون که در تاریخ گم شد

 «مقالات شمس در دو بخش و فصل فراهم آمده است. تا اواسط فصل اول یا همان دفتر اول، حضور شمس بیشتر از حضور مولاناست و از اواسط همین دفتر اول، داستان مولانا رفته‌رفته پر رنگ و پر رنگ‌تر می‌شود و شمس را در روند شکل‌گیری کلیت داستانی این کتاب هر لحظه بی‌تاب و بی‌تاب‌تر نشان می‌دهد تا خداحافظی جان‌سوز و جهان‌سوزش و سفارش‌هایش به بهاءولد هنگام رفتن.

مجموعه «مقالات شمس» به تصحیح استاد محمدعلی موحد، اثری ارزشمند و جاودانی از معلمِ مولانا «شمس‌الدین محمد تبریزی» است. خودِ مولانا بی‌شک از نوابغِ بی‌زمانِ هستی است و شاعرِ بی‌قرار و پریشانی که دست‌ به‌ دست کلماتش در جهان می‌چرخد و گوش‌ به‌ گوش صدایش طنین‌افکن است. شرحِ حال مولانا علاوه بر آن چه در تذکره‌ها آمده، در شعر او نیز قابل ردیابی و دریافت است و می‌توان به تصویری عظیم از مولانا در شعرهایش دست یافت. شرحِ بی‌قراری شمس را هم می‌توان در همین مقالات جست‌و‌جو کرد و آثاری که به‌ صورت مبسوط از گذشته تا امروز به شرحِ شخصیت شمس و مولانا پرداخته‌اند.

مشابه جملاتی که شمس در مقالات انشا می‌کند، شاید در هیچ‌کدام از متون عرفانی، یا متونی از این دست با این زبان و این صلابت دیده نشود، مگر در دیوان کبیر مولانا که ترجمان کرامت‌ شمس یعنی زبان اوست. شوریدگی و غربت شمس اجل از کتابت بود و مولانا را تاب شیخِ شهود و ذات نبود، پس کاتبانی دیگر این کلمات را به کتاب کشیدند و مرقوم کردند که شمس اهل نوشتن نبود. هیچ پیر و عارفی این گونه در سخن مجنون نیست و بی‌سخن حرف نمی‌زند.

نگاه کنید به این بیتِ مولانا

رَستم از این بیت و غزل، ‌ای شه و سلطان ازل

مفتعلن، مفتعلن، مفتعلن کشت مرا

اگر مولانا شعر را قبول نداشت و تاب نمی‌آورد وزن و قافیه و مناسبت‌هایش را، تحت تأثیر همین بی‌سخنی‌ها و بی‌حرفی‌های سخنوری شگفت­ مانند شمس بود و شمس نیز به شکل دیگری می‌گوید: «می‌گویم و خُرد می‌کنم سخن را.» همان‌طور که گفته شد، دیوان کبیر مولانا، با همه عظمتش برآمده از جهان سخن‌های جادووار و عظیم شمس است اما شمس خود به غریبی و ناماندگار بودن تن می‌زد. مولانا مترجم شمس بود به نظم و شهره شد به جهان تا ابد و شمس غریب ماند و در گوشه‌های نمور تاریخ گم شد.»

منبع: روزنامه ایران

انتهای پیام

بررسی و معرفی برجسته‌ترین آثاری که درباره مولوی منتشر شده است

این مولوی‌پژوه به مناسبت روز بزرگداشت مولوی (هشتم مهرماه) ، اظهار کرد: یکی از کارهایی که در اواخر سال ۹۶ به چاپ رسید «مثنوی» به تصحیح استاد محمدعلی موحد از حدود ۱۲ نسخه است؛ این یکی از دقیق‌ترین کارهایی‌ است که تا کنون انجام و در دو جلد منتشر شده است. این کتاب با استقبال بسیار خوبی مواجه شد و دو چاپش به اتمام رسید، چاپ سوم آن هم در دست انتشار است.

سبحانی درباره ابتکار موحد در این کتاب گفت: «مثنوی» حدود ۲۶ هزار بیت است که آن را به باران مداوم تشبیه کرده‌اند؛ باران در ابتدا خوب و لذت‌بخش است اما اگر چند روز مداوم ادامه پیدا کند حوصله آدم را سر می‌برد. «مثنوی» هم همانند باران مداوم است؛ کسانی که خیلی وارد نیستند و منظور مولانا را متوجه نمی‌شوند اگر خواندن آن را به دنبال هم ادامه بدهند، آن‌ها را خسته می‌کند، اما استاد موحد مطالب را از هم جدا کرده‌اند؛ مثلا اگر ۱۰ بیت مربوط به یک موضوع است و در بیت یازدهم موضوع جدیدی مطرح شده، این ابیات را از هم جدا کرده تا خواننده «مثنوی» کمی توقف کند و ببیند مولانا در این ابیات چه منظوری را بیان کرده و سپس وارد مقوله بعدی شود.

نویسنده کتاب «مولانا جلال‌الدین» به تالیف اخیر خود با عنوان «فراتر از فسون و فسانه» اشاره کرد و گفت: «فراتر از فسون و فسانه» را سال گذشته برای دانش‌آموزان و نوجوانان چاپ کردم که گزیده‌ای از زندگی و آثار مولاناست و چون زندگی درونی و معنوی مولانا شبیه دیگر انسان‌ها نبوده، این اثر را با این عنوان نام‌گذاری کردم.

توفیق سبحانی سپس با اشاره به انتشار ترجمه «مثنوی» به شعر هجایی در سال گذشته گفت: می‌دانید که مثنوی در بحر رمل است؛ پارسال  حجابی قیرلانغیچ، استاد دانشگاه استانبول، مثنوی را به شعر هجایی بدل و ترجمه کرد.

او در پاسخ به این‌که تا کنون چه تعداد کتاب درباره مولوی چاپ شده است گفت: اطلاع دقیقی از تعداد آن‌ها ندارم اما این را می‌دانم که تعداد کتاب‌هایی که در مورد مولانا و آثار مولانا در آمریکا و اروپا به چاپ رسیده خیلی بیشتر از کتاب‌هایی‌ است که در کشور ما چاپ می‌شود.

سبحانی در پایان رینولد نیکلسون، خاورشناس و اسلام‌شناس انگلیسی، را از دیگر کسانی دانست که فعالیت برجسته‌ای در ترجمه کردن «مثنوی» انجام داده و بیان کرد: نیکلسون «مثنوی» را بسیار دقیق به انگلیسی ترجمه و خودش آن را تفسیر نیز کرده است؛ علاوه بر او، ویلیام چیتیک هم کسی‌ است که مدتی در ایران بوده و کارهای خوبی در خصوص مولوی انجام داده است.

منبع: ایسنا

 

انتهای پیام